سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آنکه در جستجوی دانش بیرون رود در راه خداست، تا آنگاه که برگردد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
کل بازدیدها:----67279---
بازدید امروز: ----1-----
بازدید دیروز: ----19-----
آینه بیست در بیست

 

نویسنده: آینه
پنج شنبه 92/9/14 ساعت 4:11 عصر

 

در صفحه شخصی دکتر سید حسن اسلامی مطلبی خواندم اینچنین:

به نقل از آقای جواد شیخ الاسلامی، آقای دکتر ناصر کاتوزیان در امتحان کتبی از دانشجویان رشته حقوق پرسیده بود: «آیا عقد ازدواجی که شخص سفیه ببندد، اعتبار قانونی دارد؟» دانشجوی باذوقی در ورقه این گونه پاسخ داده بود: «استاد، شما هم که ماشاء الله سؤال عجیبی از ما می‌کنید. در صحت ازدواج آدم عاقل، جای حرف هست تا چه رسد به ازدواج آدم سفیه که مسلماً باطل است» (به یاد حمید عنایت، جواد شیخ الاسلامی، بخارا، شماره 92، فروردین-اردیبهشت 1392، ص189 ).

این جمله طنز گونه که حتما لبان مبارک شمارا نیز متبسم نموده حاکی از واقعیت تلخی است که من اسم آن را می گذارم «عافیت طلبی».واژه مناسب دیگری که در مورد این دغدغه که خاطر مرا سخت آزرده می توان مطرح نمود همان ازدواج گریزیست البته نه برای آنکه اقتصاد ومسکن و...موانع اینچنینی عاملش باشد بلکه حالنت روحی وروانی خاصی است که در آن آدمی از زیر بار مسئولیت فرار می کند آری به قول برخی از آقاین خوش ذوقی که در دام چنین عافیت طلبی نافرجامی افتاده اند انسان عاقل که برای یک لیوان شیر نمی رود این همه هزینه کند گاو بخرد!!!

جدای از اینکه در این مثال که حتما ساحت خانم ها از آن دور است مناقشه می توان کرد پیامدهای چنین تفکری بسیار جانسوز است .این مطلب را ادامه خواهم داد البته شما هم می توانید کمی تامل کنید که چه چیز مردمان روزگار ما را دچار چنین آفت اخلاق سوزی نموده است منتظر دیدگاه های مبارکتان هستم.ادامه دارد....



    نظرات دیگران ( )
نویسنده: آینه
دوشنبه 91/12/28 ساعت 5:6 عصر

 

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز تودر گل باشی

امیدوارم بهار بهانه ای باشد برایی روییدن وبیرون آمدن ازدل خاک و گل خودخواهی ها وجهالت ها؛رستن ورهاشدن از غرور وخیانت وتزویر...

آری حافظ خوش تذکر داده که اگر هزاران بهار نوشود وتودر گل وخاک نفس خویش اسیرباشی برای توبهاری نیست دراین صورت باید به زمین تبریک گفت که یک سال از عمرش وگردیدن وگرداندنش گذشت ولی اگر من وتو یک درجه به سمت تعالی نرویم چه تبریکی وچه شادباشی..

امیدوارم بهارشما بهارتغییر وحرکت وتعالی باشد.

سال آینده بامباحث معارفی مهمان لحظاتتان خواهم شد.

 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: آینه
شنبه 91/12/19 ساعت 4:9 عصر

 

چه خوبه آدم اهل عبرت باشه بی مقدمه عبرت گیری که  فخر رازى توکتابش از یه یخ فروش نقل کرده روبگم  اونوقت یه کمی جدی تر به زندگی وافکار واحوالمون فکر کنیم :

درمورد آیه «ان الانسان لفی خسر» " یکى از بزرگان میگه: معنى این سوره را من از مرد یخ‏فروشى آموختم، فریاد می ‏زد و مى ‏گفت:« ارحموا من یذوب رأس ماله ارحموا من یذوب رأس ماله!» یعنی رحم کنید به کسى که  داره سرمایه‏ اش ذوب می‏شه، رحم کنید به کسى که داره سرمایه‏ اش ذوب می‏شه"! پیش خود گفتم این است معنى إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ: عصر و زمان بر او مى گذرد و عمرش پایان مى ‏گیرد، و ثوابى کسب نمى‏ کند و در این حال زیانکار است (تفسیر فخر رازى جلد 32 صفحه 85)

عزیز لحظه های خدایی... بیارحم کنیم به خودمون ...به سرمایه جانمون که داره روز به روز آب میشه وازبین میره...وای اگه این سرمایه آب بشه ودرختی رو ازمعنا نرویانده باشه یا کوزه ای رو از صفا واخلاص پر نکرده باشه...عشق یعنی آب شدن وسوختن وتمام شدن...اما برای کی وچرا؟؟؟بازم یه کم عمرمونو ،جانمونو،ولحظاتی که بهمون امانت داده شده رو جدی بگیریم که زمزمه آخرین لحظاتمون این نباشه:

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم 

از یار بماندیمو به منزل نرسیدیم



    نظرات دیگران ( )
نویسنده: آینه
دوشنبه 91/11/16 ساعت 7:32 عصر

 

خیلی وقت ها شده ما به گداهای کوچه وخیابان نگاه های عاقل اندر سفیه می کنیم وگاه ردای خویش را جمع وجور میکنیم که مبادا از فقر وبی نزاکتی وگدا منشیشان چیزی به ما رخنه کند؛اما صدافسوس که خود غافلیم از اینکه کاسه دلمان را برروی دست گرفته وبه گدایی عشق ومحبت نشسته ایم آن هم برخان آدمیانی که از الفبای بذل وبخشش ودلدادگی هیچ نیاموخته اند..

     بر در ارباب بی مروت دنیا /چند نشینی که خواجه کی زدر آید

الغرض این روز ها ما آدم ها بدجور فقیر محبت شده ایم و اصلا سخت به دیگران ولو جرعه ای محبت صادقانه وعشق خالصانه می نوشانیم.هرروز وهر روز با آدمیانی مواجهم که به خیال پر شدن کاسه گداییشان از عشق، آواره تنهایی وزخم خورده جدایی شده اند.حالا نه برای آنها سکه ای مانده ونه کاسه ای.کاش کمی دلمان را از آن بی نیاز مطلق آغشته می کردیم تا طعم بی نیازی را بچشیم وآواره کوی وبرزن آدم های پست تر از خودمان نشویم .آنهایی را که ملعبه خط وخال وابرو و تیپ وقیافه وخنده های فریبایشان شده ایم وخودمان ولحظات باشکوهمان را برای آنها هزینه می کنیم به امید آنکه از محبت نداشتشان سیراب شویم .براستی که اگر خودرا بی نیاز کنیم دیگر لباس مشمئز کننده گدایی را برتن نخواهیم کرد ودستان دل خویش را به گدایی عشق به هر کس وناکسی دراز نخواهیم نمود.

                           با دهان خشک مردن برلب دریا خوش است  

                           باکمال احتیاج از خلق استغنا خوش است.


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: آینه
دوشنبه 91/11/2 ساعت 8:3 عصر

 

قصه ازاین قرار بود که مرد روستایی تخم زردک هایی را که رندانه در اختیارش گذاشته بودند وبه عنوان تخم نردبان آسمان به او داده بودند را در روستایشان کاشت اما جز برگ ها بیرون زده چیزی نیافت تا اینکه قرار شد زمین را بکاوند تا ببینند چه شده که ...

وقتی اهل آن سامان زمین را شخم زدند مواجه شدند با زردک بسیار بزرگی که چون میخی در زمین فرورفته بود .اینجا بود که مرد روستایی محکم بر سرش کوفت ودر نگاه سوال انگیز هم پیاله هایش گفت:

ای دریغا تخم وارون کاشتیم     حاصل وارون زآن برداشتیم

این بیچاره همه چیز برباد داده هنوز به قول امروزی ها دوریالیش کج مانده ونیفتاده که چه کلاهی سرش رفته چه عمری از او تلف شده  و جماعت دوروبرش راهم توجیه می کند که مرا ملامت کنید که تخم ها را وارونه کاشتم ولی شاید کسی نبود بگوید خانه را از پایبسست ویران بنا کرده ای«خانه از پای بست ویران است».

این حکایت را گفتم تا به حال وروز خودمان پل بزنیم که چه نامبارک ولایعقل تخم های هوس وفساد وخودخواهی را به جای عشق به ما قالب می کنند و ما تازه داریم مرثیه این را می خوانیم که« ای دریغا تخم وارون کاشتیم» وکرده های اشتباه خود را به هر پیچ وخم وبهانه ای شده توجیه می کنیم.خیلی از کسانی که تعدادشان هم کم نیست وقتی قصه تلخ بر بادرفتن لحظات عمرشان را برایم می گویند بیشترین ضربه را از پندار باطلشان خورده اند وبه خیال اینکه در بستر دلنشین عشق سرگذاشته اند سر وسرٍ خویش را به باد داده وچیزی بجز پشیمانی درو نکرده اند.

براستی که هرکه می خواهد به وادی عشق قدم گذارد باید دور اندیشی کند که بجای این کالای ذی قیمت به او خیانت وهوس وگناه حقنه نکنند وجان ذی قیمت وبا ارزش خویش که هدیه خدا به آدمیست را به چوب هراج نزنند.کاش یادمان میماند که امام ما علی علیه السلام فریاد میزد که ای مردمان جان شما فروختنی نیست اما اگر قصد فروشش کردید به کمتر از بهشت نفروشید.اما دریغ ودرد از کمی تامل که چه ارزان شده ایم وارزان فروش آنهم کالایی را که امانتی است عالی ودست نیافتنی!!!

روی دیگر سخنم با کسانی است که عادت کرده اند که کالای دروغین و پست وفاسد به دل های سالم وفرح بخش قالب کنند.راستی اندیشیده اند که اگر فریفتن کسی در کوچکترین وسطحی ترین کالای مورد نیازش جرم عظیم ونابخشودنی است، فریفتن قلب ودل افراد وبه تاراج دادن سرمایه های وجودی ومعنوی آنان چه تاوان وعقوبتی دارد.

واینکه هرکه را هوای یافتن آرامش و حقیقت است هش بدارم که:

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن          ظلمات است بترس از خطر گمراهی




    نظرات دیگران ( )
نویسنده: آینه
شنبه 91/10/30 ساعت 11:27 صبح

حکایت مرد روستایی که به شهر رفته بود وچشمش به مناره ای افتاده بود وازدیدن آن به شگفت آمده بود که این شی ء عجاب وحیرت انگیز چیست برایم جالب آمد لذا کنجکاو شدم تا آخر قصه رابدانم.نمیدانم با این قصه ای که مرحوم ملا احمد نراقی در طاقدیسش به نظم آورده  کداممان روستایی هستیم وکداممان شهری.آخر بد کلاسی شده این شهری بودن و به رخ کشیدن آن توسط خیلی آدم های اطراف ما وبد طعنی شده این دهاتی بودن احساس زبونی از آن در دل برخی هرهری مسلک ها .ولی چه منطق مبارک ودل پذیری دارد قرآن که شهری واقعی را صاحب خرد وعقلانیت وایمان دینی می داند ودهاتی حقیقی را جاهل به معرفت دینی وبی توجه به مبدا ومعاد.در هرصورت ملاک خدا برای دانایی و نافهمی اینچنین است یعنی چه شهری های زیادی را که نافهم ونادان می داند وچه دهاتی هایی را که دانا وخوش فهم تلقی می کند....
الغرض که این بنده خدا متحیر از دیدن مناره شهر که تابحال ندیده بود انگشت به دهان گرفته وسخت در این تحیر مانده وباخود نجوا می کرد که نکند این شیء عجیب و سربه آسمان گرفته ،دسته زمین است که زمین را با آن می چرخانند یا چاه بزرگی است که آن را کنده و وارونه ساخته اند .در این بین رندی باهوش والبته زرنگ متوجه نافهمی این بیچاره ی بی خرد شد وبه تحیر سوال کرد که «ای مرد نمیدانی این چیست ؟» این نردبان آسمان است که ماشهریان از آن دعاها وخواسته های خودرا با لا می بریم و از آنسو خداوند ارزاق وباران ونیازمان را از طریق آن برایمان سرازیر می کند.مرد رند هرآنچه در بساط مرد نادان بود با این حیلت  از او  ستاند وبه اوچند تخم زردک بخشید به عنوان اینکه این ها تخم نردبان است ومیتوانی آن را در محله ودیارت بکاری وشما هم صاحب نردبان آسمان شوید...
الغرض مرد نادان تخم های زردک را با چه شعفی به سامان خود آورد واهل دیار را همه خبر کرد که بیاید که چه آورده ام وچه خواهم کرد.همه اورا تحسین کرده وبا آدابی خاص تخم ها را در زمین کاشتند و تا توانستند از آب وکود ودیگر شرایط تیمارش دادند تا گذشت وگذشت ولی از نردبان آسمان خبری نشد مگر بوته های بزرگی که سر برآورده بودند وخودنمایی می کردند.همه در عجب از اینکه چه شده چه نشده تصمیم بر آن گرفتند که زمین را حفر کرده واز سر و راز ماجرا آگاه گردند....ادامه دارد 

    نظرات دیگران ( )
نویسنده: آینه
یکشنبه 91/9/12 ساعت 7:55 عصر

 

سفت ترین ومحکم ترین زمینی را که سراغ دارید کدومه، زمین آسفالت یا سنگ فرش شده یا...؟اینوگفتم تابدونی درزبان عربی به زمینی که خیلی محکم ونفوذ ناپذیره وچیزی جذبش نمیشه مگن«ارضٌ عزاز» یعنی زمین نفوذ ناپذیر.این معنیش اینه که عزیز ریشه اش به این کلمه برمی گرده و یه جورایی با عزت وابهت گره خورده.حالا باید بیشتر بدونی معنی کلمه «عزیزم»رو وقتی برای کسی خرجش می کنی.حواست باشه یکی از اسمای خداهم  عزیزه واونی روکه داری صفت عزیز بش میدی یعنی باید خیلی باشکوه ونفوذ ناپذیر باشه .اینقدر که هوی وهوسشو کنترل کنه وبه هیچ خواسته درونی وبیرونی ازنوع غلط وخائنانش ok نگه.این عشقه که به آدم معنا میده و شکوه وعزت وغرور به آدم میده.این میتونه واقعا عزیز باشه.ولی اگه ازم بپرسید چیجور بفهمیم که طرفمون عزیزمون هست یانه..؟یکیش اینه ببین چقدر به اون «عزیز» که توی قرآن در بارش اومده «ان العزه لله جمیعا» نزدیکه،دوسش داره وبه گفته هاش پابنده...

بازم نشانه هایی برای عشق های عزیزانه هست که براتون خواهم گفت البته چه خوبه شماهم اظهار نظر بفرمایید.



    نظرات دیگران ( )
نویسنده: آینه
چهارشنبه 91/9/1 ساعت 1:22 عصر

 

به فرموده امام دلها علی علیه السلام فرصت ها چون ابر در گذرند وچقدر گذشت وفرصتی نشد تا این صفحه کج وماوج را بروز کنم.امید که فرصتی فراهم شود برای واگویه های کذاییم.

 اینبار به شعر قیصر خودم را نهیب می زنم که:

چقدر ثانیه ها نامردند                      گفته بودند که برمی گردند

برنگشتند و پس از رفتنشان             بی جهت عقربه ها می گردند

آه این ثانیه های نامرد                     چه بلایی به سرم آوردند

نه به چشمم افقی بخشیدند           نه ز بغضم گره ای وا کردند

 از چه رو سبز بنامم به دروغ            لحظه هایی که یکایک زردند

لحظه ها همهمه هایی موهوم       لحظه ها فاصله هایی سردند 

آه بگذار ز پیشم بروند                      لحظه هایی که یکایک دردند



    نظرات دیگران ( )
نویسنده: آینه
پنج شنبه 91/5/26 ساعت 4:28 عصر


عجب از انسانهایی که اصلا حواسشان نیست آن کسی را که بازیچه هوس ولذت های خود ساخته اند جنسش انسان است ؛همویی که خداوند اورا خلیفه خود خوانده وتاج کرامت را بر سرش نهاده است آنجا که فرمود : «لقد کرمنا بنی آدم...» ازهمه مهم تر امانت بزرگ خود یعنی عشق الهی را به حکم آیه :«اناعرضنا الامانه و..فحملها الانسان » بر دوش آدمی نهاد تا آن شاعر خوش بسراید که :

باری که حملش ناید زگردون       جزما ضعیفان حامل ندارد

وحافظ که از عدم تحمل این امانت از سوی کوه ها وآسمان وزمین پرده برداشت:

آسمان بار امانت نتوانست کشید  قرعه فال به نام من دیوانه زدند

این همه ارزش وبها وقیمت را خدا به آدمی داد تا برای سلوک الهی وامانت داری در محضر حق تلاش کند.اما چه بی مهابا وآسان عده ای گوهر جان بسیاری از این انسان های معصوم ومظلوم را می ربایند وآنها را اسیر ومفتون لذت های خود می کنند.براستی کدامین وجدان می پذیرد آدمی بخاطر لحظه ای هوس وگناه به انسانی که خدا اورا برای کمال وسعادت خلق کرده است لطمه بزند وسرمست از این لذت شب را را حت سربه بالین بگذارد.آیا آنکه اندکی وجدان دارد نباید به این بیاندیشد که تاراج عمر آدمی با ادعای عشق وعلاقه ودوست داشتن وزر ووبالی است که تا روز قیامت ودر دنیا وآخرت از آدمی جدا نخواهد شد ودرد وجراحتی که به پیکر جان انسانهای غافل وارد آورده به هیچ مرهمی التیام نخواهد یافت...

پس اندکی تامل واندیشه ...واندکی خویشتنداری وخداترسی...آنکه ذره ای وجدان دارد با قلب ودل وروح انسان مکرم چنین نمی کند....پس لحظه ای درنگ باشد که رستگار شویم.

 

 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: آینه
دوشنبه 91/5/9 ساعت 9:48 عصر


هزار وعده خوبان یکی وفا نکند...

چه بی شمار مراجعینی داشتم که از دروغگویی مدعیان عاشقی به ستوه آمده اند وبحق می توان گفت از این خصلت وجودی آنها دچار تنفری سنگین وسهمگین شده اند .اماچه سود که هرروز و هر روبازار این مدعیان عاشق نما داغتر وداغ تر شده و چه بسیار افرادی که شدت علاقه و شیفتگیشان مجال اندکی تامل و شناخت را به آنان نمی دهد.با این اوصاف است که می توان به سخن امام حسن عسکری علیه السلام اندیشید که فرمودند:

جُعِلتِ الخَبائِثُ فی بَیت وَ جُعِل مِفتاحُهُ الکَذِبَ؛

تمام پلیدیها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.

وعدده های بی سر انجام،تغییر موضع های ناگهانی و ادای عاشق پیشگی همه از نشانه های دروغ ورزی است .بااینهمه آنکه خود رابه دروغ آلوده ساخته چگونه می تواند حامل عشقی باشد که شرافت و قداستش گوش فلک را کر کرده است.اگربه قول حافظ هزار وعده خوبان راستگو ودر ستکردار یکی وفا نمی کند چگوته می توان به وعده های پوسیده وسست انسان های دروغگو وآلوده دل خوش داشت وبا طناب پوسیده والبته بزک شده آنان خود را به چاه تباهی و فساد کشاند ...

با تجربه ها ونکته سنجیتان قلم حقیر را یاری کنید.




    نظرات دیگران ( )
   1   2   3   4      >

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • شیر یا گاو؟هیچکدام
    نوبهارمن
    عشق ویخ فروش
    عشق وگدایی
    تخم های واژگون عشق های سرنگون2
    تخم های واژگون عشق های سرنگون1
    عشق و آسفالت
    گله از لحظه ها
    عاشق های بی وجدان
    عاشقی ودروغگویی
    عشق در تاریکی
    بیست هزار بازدید از آینه ای نچندان بیست
    عشق کثیف ممنوع
    سلام وسلام
    دلیل عشق
    [همه عناوین(32)]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسی بلاگ
  • درباره من

  • لوگوی وبلاگ

  • لوگوی دوستان من

  • اوقات شرعی

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعیت من در یاهو

  • آوای آشنا

  •